ღ♥ღ♪ طلوع يك عشق ♪ღ♥ღ
غم آبادي به نام زندگاني ساختم بي تو زبيم شام تنهايي به غم پرداختم بي تو
به زير ران ما اسب جواني بود و شادي ها رميدي از من و تنهاي تنها تاختم بي تو
عزيزم خواستم يوسف كنعان من باشي ز جان بگذشتم و خود را به چاه انداختم بي تو
پس از آن دوستي ها عاشقي ها آشنايي ها براي خود در اين غمخانه زندان ساختم بي تو
چنان در خويش ميگريم كه شايان هم نميداند به لبهايت قسم لبخند را نشناختم بي تو
ميان پاكبازان سرفرازم زانكه اين هستي قماري بود و يكسر هستي ام را باختم بي تو
نظرات شما عزیزان:
.gif)
| سه شنبه 27 / 6 / 1390برچسب:, |
1:9 | نيلوفر[niloofar.m2]| C0mMenT 0ne
De$ign:khanoomi |